تبليغاتX
می نویسم از اندیشه هایم
پيام وبلاگ
چرا باید یاد بگیریم كه اندیشه هایمان را كنترل كنیم ؟

1_ شما نمی توانید بر محیط پیرامون خود ، بر اوضاع جوی و یا بر عقایدی كه دیگران درباره شما دارند كنترلی داشته باشید . مهمترین و تنها چیزی كه می توانید بر آن تسلط داشته باشید افكار و اندیشه های خود شماست .

2_ آنچه مایه خوشبختی و شادی هر انسانی می شود ، درون اوست و نه عوامل بیرونی
لوگو مسابقه
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید
خدمات وبلاگ

امکانات مذهبي


جستجو در وبلاگ


ارتباط با ما

:: هر روز ، از ساعت 20 الي 22

نواي وبلاگ

طراح قالب

طراح قالب :
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
لوگوي وبلاگ


انديشه هايم

قدرتي که نمايان نيست ولي در نهان هر قدرت نمايان است. در دنياي امروزي قدرتي به غير از قدرت فلسفه و انديشه وجود ندارد

اكنون يكي از شاخصه‌هاي اصلي توسعه، ميزان توسعه فكر و انديشه و ابزارهاي مرتبط با آن است. پس شايد بتوان قرن 21 را قرن حيات انديشه ناميد.

خبرنامه

براي دريافت ايميل هاي جذاب از وبلاگ شهيد 110 در خبرنامه عضو شويد





Powered by WebGozar

نظر سنجي

در نظرسنجي وبلاگ شركت كنيد

آمار بازديد
بنر حمايتي

پيام مديريت وبلاگ : با سلام و عرض ادب خدمت تمامي بازديد کنندگان عزيز و ارجمند.

اين وبلاگ در راستاي انديشه هايم و بررسى آيات و روايات در روش تبليغ دين راه اندازي شده است.

مي نويسم از انديشه هايم

قانون جهانى موفقیت از برایان تریسى
قانون جهانى موفقیت از برایان تریسى

 

showimage.aspx?id=19652&t=y&w=300&h=200&type=1

مختصری درباره ی آقای برایان تریسی:
 آقای تریسی در طی سی سال به هشتاد کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که چرا وقایع به صورتی که هستند اتفاق می افتند ؟.
او پاسخ ها را به صورت قوانینی خلاصه کرد ، که سال های زیادی است در دنیا افراد مختلف با بکار گرفتن این اصول و قوانین به موفقیت و خوشبختی ، در زندگی خود رسیده اند . برایان تریسی با همسرش باربارا و چهار فرزندشان در سانتیاگو واقع در ایالت کالیفرنیا زندگی می کند . وی همچنان مشغول نوشتن و آموزش این اصول پایدار به جهانیان است .

1- قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت ‌‌‌یا علت‌های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن:

همه‌‌‌ی علت‌ها و معلول‌ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره‌‌‌ی آن بیشتر فکر می کنید .همیشه درباره‌ی چیز‌هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره‌‌‌ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید . 

3- قانون عینیت‌‌‌ یافتن ذهنیات:

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه‌‌‌ی خود را در درون خود خلق کنید .زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه‌‌‌ی مستقیم:

زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از‌‌‌یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

5- قانون باور:

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان‌‌‌یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :

- باور‌های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .

- آنها را از بین ببرید .

6- قانون ارزش‌ها:

نحوه‌‌‌ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است .آنچه براستی ارزش‌هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها ، اعمال و انتخاب‌های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است  

7- قانون انگیزه:

هر چه می گویید‌‌‌یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.

رمز موفقیت دو چیز است :

- تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .

- مشخص کردن انگیزه‌ها .

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:

ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه‌‌‌ی گفته‌ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و‌‌‌یا از پیشرفت باز دارد .

9- قانون انتظارات:

اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

10- قانون تمرکز:

هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .

11- قانون عادت:

حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر .

شما می توانید عادت‌هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

12- قانون جذب:

شما مرتبا افکار ، ایده‌ها و موقعیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

13- قانون انتخاب:

زندگی شما نتیجه‌‌‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است .چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

14- قانون تفکر مثبت:

 برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .شیوه‌‌‌ی تفکر شما نشان دهنده‌‌‌ی ارزش‌ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

15- قانون تغییر:

تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .

کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

16- قانون کنترل :

این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید . 

17- قانون مسئولیت:

هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده‌‌‌ی خود شماست .

18- قانون پاداش:

عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید . 

19- قانون خدمت:
 
پاداش‌هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید ، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

20- قانون تاثیر تلاش

همه‌‌‌ی امیدها ، رویاها ، هدف‌ها و آرمان‌های شما در گرو سخت کوشی شماست .هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .هیچ راه میانبری وجود ندارد .

21- قانون آمادگی

شانس در واقع به هم پیوستن موقعیت و آمادگی است . عملکرد خوب نتیجه‌‌‌ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن اغلب از هفته‌ها ، ماه‌ها و سال‌ها قبل آغاز می شود .در هر حوزه ای موفق ترین افراد آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد نا موفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کار می کنند .

22- قانون حد توانایی

هیچ وقت برای انجام همه‌‌‌ی کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت کافی است .هر جه بیشتر کار کنید کارایی بیشتری پیدا می کنید . اما اگر بخواهید بیش از حد حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگیرید نتیجه ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی شما برای انجام کارها حدی دارد .

23- قانون تصمیم

مصمم بودن از ویژگی‌های اساسی افراد موفق است .در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت ، هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید .

24- قانون خلاقیت:

ذهن شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست‌‌‌یابد .هر نوع پیشرفتی در زندگی تان با‌‌‌یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده‌های جدید نا محدود است آینده‌‌‌ی شما نیز محدودیتی نخواهد داشت . 

25- قانون انعطاف پذیری:

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید ، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید .در عصر تحولات سریع ، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز ، انعطاف پذیری و سازگاری از شرایط اساسی موفقیت است .

26- قانون استقامت:

معیار ایمان به خود ، توانایی استقامت در برابر سختی‌ها ، شکست‌ها و نا امیدی‌هاست .استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر شما به اندازه‌‌‌ی کافی استقامت کنید ، طبیعتا سرانجام موفق می شوید .

27- قانون صداقت:

خوشبختی و داشتن عملکرد عالی هنگامی به سراغ شما می آید که تصمیم بگیرید هماهنگ با والاترین ارزش‌ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنید .

همیشه با آن بهترین ِ بهترین‌ها که در درون شماست صادق باشید .

28- قانون احساس:

شما در فکر کردن ، درک کردن و تصمیم گرفتن صددرصد احساسی عمل می کنید . با احساستان تصمیم می گیرید و با عقلتان توجیه می کنید .از آنجایی که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده‌‌‌ی شما در کنترل افکارتان دارد .

29- قانون خوشبختی:

کیفیت زندگی تان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع .هرگز برای اینکه تجربه‌‌‌ی خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست . کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید .

30- قانون جایگزینی:

ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط می تواند‌‌‌یک فکر را در خود جای دهد ،‌‌‌یا مثبت‌‌‌یا منفی . شما می توانید با جایگزین کردن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا کنید .ذهن مانند باغی است که در آن‌‌‌یا گل می روید‌‌‌یا علف هرز .

31- قانون اظهار:

هر گفته ای تاثیری به جا می گذارد . وقتی چیزی را با حالتی سرشار از احساس به خودتان می گویید ، افکار ، ایده‌ها و رفتارهایی هماهنگ با همان کلمات بوجود می آید .فقط راجع به چیز‌هایی فکر کنید که طالب آن هستید و راجع به آنچه که طالب آن نیستید فکر نکنید .

32- قانون عکس العمل:

افکار و احساسات شما تعیین کننده‌‌‌ی اعمال شماست و اعمال شما نیز به نوبه‌‌‌ی خود تعیین کننده‌‌‌ی افکار و احساسات شماست .اگر برخوردی مثبت ، خوشایند و خوش بینانه داشته باشید ، فردی مثبت ، خوشایند و خوش بین خواهی شد .

 

33- قانون تجسم:

دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست . تصاویر ذهنی که به آن مشغول هستید افکار ، احساسات و رفتار شما را تحت تاثیر قرار می دهد .

هر چیزی که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می پیوندد .

34- قانون تمرین

هر چیزی را که مرتبا تمرین کنید تبدیل به‌‌‌یک عادت جدید می شود . شما می توانید رویکرد‌ها ، توانایی‌ها و کیفیات خوشبختی و موفقیت را در خود بپرورانید ، به این صورت که قوانین موفقیت را برای خود آنقدر تکرار کنید تا جزئی از شخصیت شما شوند .

35- قانون تعهد

کیفیت عشق و طول مدت‌‌‌یک دوستی رابطه‌‌‌ی مستقیم با عمق تعهد هر دو نفری دارد که می خواهند با‌‌‌یکدیگر رابطه‌‌‌ی موفقی داشته باشند .نسبت به کسانی که برایشان اهمیت زیادی قایل هستید از صمیم قلب و بی قید و شرط متعهد باشید .

36- قانون ارزش

شما همیشه به سوی کسانی که با شما ارزش‌ها ، باورها و اعتقادات مشترکی دارند و با آنها توافق دارید ، جذب می شوید .عشق کور نیست .

37- قانون تفاهم

میزان تفاهم شما با هر کس بستگی به این دارد که تا چه حد ارزش‌ها ، رویکردها ، هدف‌ها و باورهای مشترکی دارید .

38- قانون ارتباطات

کیفیت روابط شما را ، کیفیت و کمیت ارتباطات شما با دیگران تعیین می کند .ایجاد و حفظ روابط خوب نیاز به صرف وقت دارد .

39- قانون توجه

شما به چیزی توجه می کنید که آن را بسیار دوست دارید و برایش ارزش قائل هستید .با دقت گوش کردن به دیگران باعث می شود بفهمند که شما آنها را دوست دارید و این کار باعث ایجاد اطمینان می شود ،‌‌‌یعنی همان چیزی که اساس‌‌‌یک ارتباط دوستانه است  

40- قانون عزت نفس

هر کاری که در زندگی انجام می دهید برای حفظ‌‌‌یا افزایش عزت نفس است . شما در کنار کسی احساس خوشبختی می کنید که باعث می شود احساس کنید فردی ارزشمند و مهم هستید .هر چه بیشتر سعی کنید که عزت نفس را در دیگران افزایش دهید خودتان را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و برای خودتان احترام بیشتری قائل خواهید شد .

41- قانون تلاش غیرمستقیم

در روابط با دیگران غیر مستقیم عمل کردن بیشتر باعث موفقیت می شود . برای اینکه‌‌‌یک دوست خوب داشته باشید باید‌‌‌یک دوست خوب باشید . اگر می خواهید روی دیگران تاثیر بگذارید باید شما هم از دیگران تاثیر بگیرید .

برای ایجاد و حفظ روابط دوستانه باید اول خودتان‌‌‌یک فرد دوست داشتنی باشید .

42- قانون تلاش معکوس

هر چه بیشتر تلاش کنید که به زور رابطه‌‌‌ی خوبی با دیگران ایجاد کنید کمتر موفق خواهید شد .برای ایجاد‌‌‌یک رابطه‌‌‌ی خوب کافی است فقط راحت باشید ، خودتان باشید و از لحظاتی که با دیگران هستید لذت ببرید .

43- قانون هویت

حساسیت بیش از حد‌‌‌یا شخصی کردن مسائل‌‌‌یکی از دلایل اصلی بروز مشکل در برقراری روابط با دیگران است .فقط از طریق غیرشخصی کردن ، جدا کردن خود از مسائل و داشتن‌‌‌یک نگرش عینی و واقع بینانه می توانید خوب عمل کنید و با دیگران روابط موثر برقرار سازید .

44- قانون بخشش

سلامت روانی شما دقیقا بستگی دارد به اینکه تا چه حد می توانید کسانی را که با اعمالشان به نحوی به شما آسیب رسانده اند براحتی ببخشید .بسیاری از ناراحتی‌ها و بدبختی‌ها ناشی از ناتوانی در بخشیدن دیگران است . این عدم توانایی منجر به مقصر شمردن دیگران و احساس کینه و نفرت نسبت به آنها می شود .

45- قانون پذیرش واقعیت

مردم تغییر نمی کنند . آنها را همان طور که هستند بپذیرید. سعی نکنید دیگران را عوض کنید‌‌‌یا انتظار داشته باشید تغییر کنند . شما نتیجه‌‌‌ی نگرش خودتان را می بینید .

کلید داشتن روابط خوب با دیگران ؛ پذیرش آنها به همان صورتی است که هستند .

46- قانون کم کوشی

بشر سعی می کند آنچه را که می خواهد با کمترین تلا ش ممکن بدست آورد . همه‌‌‌ی پیشرفت‌های بشر در زمینه‌‌‌ی تکنولوژی در واقع راه‌های دستیابی به بیشترین برون داد با کمترین درون داد است .بنابراین همه‌‌‌ی افراد بشر اساسا تنبلند و همواره به دنبال آسان ترین راه ممکن برای انجام کارها هستند .

47- قانون حداکثر

بشر همیشه سعی می کند در قبال صرف وقت ، پول ، تلاش‌‌‌یا احساس خود بیشترین نتیجه را حاصل کند . در انتخاب بین کمتر‌‌‌یا بیشتر ، ما همیشه بیشتر را انتخاب می کنیم .بنابراین ، ما مردم اصولا در انجام هر کاری حریص هستیم . این ویژگی فی نفسه نه خوب است و نه بد . این فقط‌‌‌یک واقعیت است .

48- قانون مصلحت

شما همیشه سعی می کنید در سریعترین زمان ممکن و با آسانترین راه به هدف‌هایتان برسید و کمتر به عواقب این کار توجه دارید .شما در هر کاری که انجام می دهید تمایل دارید که از روشی استفاده کنید که دردسر و مشکلات کمتری ایجاد کند .

49- قانون دوگانگی

شما برای هر کاری که انجام می دهید همیشه‌‌‌یکی از این دو دلیل را ارائه می دهید :

- دلیلی که درست به نظر می رسد

- دلیل واقعی

دلیلی که درست به نظر می رسد دلیلی احترام برانگیز و ظاهرا شرافتمندانه است . اما دلیل واقعی این است که راهی که انتخاب کرده اید در حال حاظر سریعترین و آسان ترین راه برای رسیدن به اهداف شماست .

50- قانون انتخاب

هر کاری که انجام می دهید بر اساس ارزش‌های غالب در آن لحظه است . حتی هیچ کاری نکردن هم نوعی انتخاب است .هر جا که هستید و هر کسی که هستید به دلیل انتخاب‌ها و تصمیم‌هایی است که تا این لحظه گرفته اید .

51- قانون ارزش واقعی

ارزش هر چیز در چشم بیننده است . برای هیچ چیز ارزش از پیش تعیین شده ای وجود ندارد . میزان ارزش هر چیز بهایی است که کسی حاضر است برایش بپردازد .کسی که حاضر است در مقایسه با دیگران بالاترین بها را برای چیزی بپردازد ارزش نهایی آنرا تعیین می کند .

52- قانون تعجیل

شما همیشه ترجیح می دهید که زودتر به آرزوهایتان برسید تا دیرتر .به همین دلیل است که در تمام عرصه‌های زندگی تان بی قرار هستید . 

53- قانون ارزش نهایی

تعیین کننده‌‌‌ی بهای اصلی هر محصول اینست که آخرین مشتری‌ها برای آخرین اقلام باقی مانده‌‌‌ی آن ، چقدر حاضرند بپردازند .  

54- قانون عرضه و تقاضا

هنگامی که مقدار کالا‌‌‌یا مواد اولیه محدود است ، افزایش قیمت منجر به کاهش تقاضا می شود و برعکس .تشویق باعث افزایش و تنبیه باعث کاهش می شود . در فعالیت‌های تولیدی ، مالیات و مقررات در حکم تنبیه عمل می کنند و در فعالیت‌های غیر تولیدی ، سود و مزایا به عنوان پاداش عمل می کند .

55- قانون کهن (Kohen)

همه چیز قابل بحث و مذاکره است .

چه در خرید و چه در فروش ، هر پیشنهاد قیمت‌‌‌یا شرایطی از سوی‌‌‌یکی از طرفین معامله در صورتی بهترین پیشنهاد است که بازار ، آنرا بپذیرد .همیشه برای رسیدن به قیمت بهتر صحبت کنید .

56- قانون داوسن (Davson)

اگر بدانید چگونه به بهترین نحو وارد مذاکره شوید ، همیشه می توانید معامله‌‌‌ی بهتری انجام دهید .

همیشه بیشتر از آنچه در نظر دارید مطالبه کنید . هرگز اولین قیمت پیشنهادی را نپذیرید . عجله نکنید و سپس قیمت بهتری را درخواست کنید . 

57- قانون تعیین مهلت

تعیین مهلت‌‌‌یکی از جنبه‌های ضروری معامله است . هرگاه پیشنهادی می دهید ، برای رد‌‌‌یا قبول آن مهلتی تعیین کنید .

اما اگر طرف مقابل برای شما مهلتی تعیین کند ، کافی است بگویید : " اگر فقط همین قدر وقت دارم جواب من منفی است " .

58- قانون شرایط پرداخت

شرایط پرداخت‌‌‌یک معامله از سایر شرایط ، حتی از قیمت مهمتر است .

شما معمولا می توانید هر قیمتی را بپذیرید اگر شرایط پرداخت مطلوب باشد . 

59- قانون آمادگی

80% موفقیت در معاملات بستگی به این دارد که تا چه حد از قبل خود را آماده کنید .

قبل از معامله حتما اطلاعات لازم را جمع آوری کنید ، کارهای مقدماتی را انجام دهید و از صحت فرضیات خود اطمینان حاصل کنید .

60- قانون جابجایی

قبل از معامله خود را به جای طرف مقابل بگذارید و پیش بینی کنید که او قصد دارد چگونه معامله را پیش ببرد .

هنگامی که از موقعیت طرف مقابل درک درستی پیدا کردید ، بهتر خواهید توانست معامله را به نفع خود به انجام برسانید .

نوع مطلب : موفقیت
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
سیزده خط برای زندگی بهتر

سیزده خط برای زندگی بهتر

 

 

یك

 

دوستت دارم,  نه به خاطر شخصیت تو,  بلكه به خاطر شخصیتی كه من در هنگام باتو بودن پیدا می كنم.

 

 

دو

 

هیچ كس لیاقت اشك های تو را ندارد و كسی كه این ارزش را دارد باعث ریختن اشك های تو نمی شود.

 

 

 

سه

 

اگر كسی آن طور كه تو میخواهی دوست ندارد به این معنا نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

 

 

چهار

 

دوست واقعی تو كسی است كه دستهای تو را بگیرد , ولی قلب تو را لمس كند .

 

 

پنج

 

بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

 

 

 

شش

 

هرگز لبخند را ترك نكن حتی وقتی ناراحتی  ,زیرا ممكن است كسی عاشق لبخند تو شود.

 

 

 

هفت

 

تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ولی برای بعضی افراد , تمام دنیا باشی.

 

 

 

هشت

 

هرگز وقتت را باكسی حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند , نگذران.

 

 

نه

 

شاید خدا خواسته ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را , تا بدین ترتیب وقتی او را یافتی بهتر شكرگزار باشی.

 

 

ده

 

برای آن چیزی كه گذشت غم مخور , به آنچه بعد از آن آمد  لبخند بزن.

 

 

یازده

 

همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد كن. ولی مواظب باش به كسی كه قبلا تو را آزرده , دوباره اعتماد نكنی.

 

 

دوازده

 

خود را به فرد بهتری تبدیل كن ومطمئن باش كه خود را می شناسی قبل از آنكه بخواهی كسی را بشناسی یا انتظار داشته باشی كه او تو را بشناسد .

 

 

 

سیزده

 

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها وقتی اتفاق می افتد كه تو اصلا انتظارش را نداشتی.

 

 

 

و هزگز فراموش مكن  هر آنچه كه اتفاق می افتد بنا به دلیلی است...

 

نوع مطلب : انديشه هاي من
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
تست روانشناسی

شما چه نوع شخصیتی دارید؟

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
سوال ها

1. دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می کنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گل آلود



2. کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث



3. فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در را می بینید. یکی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می دارید؟


4. رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی که برایتان دارند بگویید. قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید


5. دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟



6. در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه ای، سیاه، سفید


7. توفانی در راه است. کدامیک را انتخاب می کنید: یک اسب یا یک خانه؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۱. آبی تیره: شخصیت پیچیده
سبز: آسان گیر و بی خیال
شفاف: به سادگی قابل درک
گل آلود: آشفته و سردرگم



2. دایره: سعی می کنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.
مربع: خودرأی و خودمحور
مثلث: یک دنده و لجباز
(اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد. )



3. بله: شما آدم فرصت طلبی هستید.
نه: آدم فرصت طلبی نیستید.



4. این سوال، اولویتهای شما در زندگی را مشخص می کند.
آبی: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگی
سیاه: مرگ
سفید: ازدواج




5. میزان ارتفاعی که انتخاب می کنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد.



6. قهوه ای: فروتن و خاکی
سیاه: غیرقابل پیش بینی، سرکش، هیجان انگیز
سفید: برتر، مغرور، تاثیرگذار



7. این سوال، اولویتهای شما به هنگام مشکلات را تعیین می کند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان

 

نوع مطلب : تست روانشناسی
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
قدرت اندیشه

0243.jpg

 

قدرت اندیشه

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .


تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر


پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .


4 صبح فردا 12 نفر از مأموران
FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .


پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد :
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .


نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید .


***************************************


اگر قـدر ثانیـه های بدون بازگشت را می دانستند و از قلـه های باشکوه موفقیـت چیـزی شنیده بودند،
هیـچ گاه...
برای در چالـه مانده ، چـاه را توصیـف نمی کردند...

 

نوع مطلب : قدرت اندیشه
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
هشدارها: هشدارهايى به مبلغ
هشدارها: هشدارهايى به مبلغ 
1. پرهيز از دنيا و برترى طلبى  
مبلغى كه دنيا طلب است و در ماديات غرق شده ، آيا مى تواند به مردم بگويد: اى مردم ! بنده دنيا نباشيد، دنيا وسيله است . دنيا جاى ماندن نيست . خدا را به دنيا نفروشيد؟ و...
آيا مردم نخواهند گفت :
(اتامرون الناس بالبّر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب ) (۱)

((آيا مردم را به نيكى امر مى كنيد و خود از ياد مى بريد در حاليكه كتاب را تلاوت مى كنيد؟))
كسانى مى توانند مردم را از دنيا طلبى نهى كنند كه حبّ دنيا در دلشان نباشد؛
(فخرج على قومه فى زينته قال الّذين يريدون الحيوة الدّنيا ياليت لنا مثل ما اوتى قارون انّه لذو حظّ عظيم و قال الّذين اوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير لمن امن و عمل صالحاً...)(۲)
((پس قارون با زيورش بر قوم خود ظاهر شد. مردم دنياطلب گفتند: اى كاش همانقدر كه از مال دنيا به قارون داده شده كه از نعمت هاى سرشارى برخوردار است به ما هم عطا مى شد و كسانى كه به آنان مقام علم و معرفت داده شده بود (به آن دنيا پرستان ) گفتند: واى بر شما ثواب خدا براى كسى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده است (از اين دارايى دو روزه قارون ) بهتر است .))
مبلغ بايد از برترى طلبى پرهيز كند زيرا خداوند متعال خانه آخرت يعنى بهشت ابدى را مخصوص كسانى قرار داده است كه مستكبر نيستند و در زمين سركشى و فساد نمى كنند.
(تلك الدّار الاخرة نجعلها للّذين لا يريدون علوّا فى الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقّين )(۳)

انسانى كه برترى طلب باشد ارزشى براى ديگران قائل نيست . خود محور و خودبين است و بر خلاف دستور خداوند كه فرمود:
(و شاورهم فى الامر)(۴) ((در كارهابا مردم مشورت كن )) به آنها بى توجهى مى كند.
2. پرهيز از سخن بدون علم و عمل
كاملاً روشن است كه مبلغ بايد سخن بگويد. ولى هر سخنى مطلوب نيست ، مبلغ بايد بگونه اى سخن بگويد كه :
زيبا ولى بى محتوا نباشد. زيرا:
(شياطين الانس و الجنّ يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً...)(۵)

((شيطان هاى انس و جن بعضى از آنها با بعض ديگر، سخنان آراسته ظاهر فريب اظهار كنند.))
بى مطالعه نباشد. يعنى جوانب مختلف سخن را با مطالعه قبلى بررسى كند و نسبت به آنها آگاه شود زيرا خداوند متعال مى فرمايد:
(و لا تقف ما ليس لك به علم انّ السّمع و البصر و الفؤ اد كلّ اولئك كان عنه مسؤ ولاً)(۶)
(( (اى انسان !) آنچه را كه نسبت به آن آگاهى ندارى دنبال مكن كه چشم و گوش و دل همه مسئولند.))
بدون علم نباشد كه سخن بدون آگاهى نزد خدا گناه بزرگى است ؛
(و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هيّناً و هو عنداللّه عظيم )(۷)

((و شما چيزى را با زبان هايتان مى گوييد كه به آن علم نداريد و كار را سهل و كوچك مى پنداريد در صورتى كه نزد خدا بسيار بزرگ است .))
مبلغ بايد با بينش كامل مردم را به سوى خدا بخواند. همانگونه كه رسول خدا عليهم السلام عمل مى كرد؛
(ادعوا الى اللّه على بصيرة انا و من اتّبعنى )(۸)
((من و پيروانم ، خلق را با بصيرت به سوى خدا مى خوانيم .))
و بدون عمل نباشد كه مبلغ آگاه ، ولى بى عمل ، موعظه هايش در قلب ها اثرى نمى كند؛
((انّ العالم اذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب ))(۹)

و به خاطر عمل نكردن به علم خود سرزنش مى شود؛
(لم تقولون ما لا تفعلون )(۱۰)
((چرا آنچه انجام نمى دهيد بر زبان جارى مى كنيد؟!))
(اتامرون الّناس بالبرّ و تنسون انفسكم )(۱۱)
((آيا مردم را به نيكى امر مى كنيد و خود را فراموش مى كنيد؟!))
اين گونه سخن گفتن ، سخت خداوند را به خشم و غضب مى آورد؛
(كبر مقتاً عنداللّه ان تقولوا مالا تفعلون )(۱۲)
و مقام عالم بى عمل را تا حد حمار، تنزّل مى دهد؛
(مثل الّذين حمّلوا التّوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفاراً)(۱۳)

((وصف كسانى كه علم تورات را تحمل كردند سپس خلاف آن را عمل كردند همانند اُلاغى مى باشند كه كتاب هايى بر پشت حمل مى كند.))
3. پرهيز از بدعت ، تحريف و التقاط 
دين مقدس اسلام ، دين كاملى است و در همه زمينه ها، معيار و دستور دارد كه اين دستورات را، دانشمندان متخصص در دين ، يعنى مجتهدين جامع الشرايط، با استفاده از كتاب و سنت براى مردم روشن مى كنند.
بنابراين مبلغ بايد دقت كند كه مطلبى غير دينى را در دين ، داخل نكند كه دروغ بستن به خدا و رسولش عملى حرام است (۱۴).
بايد دقت كند كه آيات قرآن را با راءى و انديشه خود تفسير نكند كه تفسير كننده به راءى ، جايش آتش جهنم است ؛
((من فسّر القران براءيه فقد افترى على اللّه الكذب ))(۱۵) ((كسى كه قرآن را با راءى خويش تفسير كند، به تحقيق بر خداوند دروغ بسته است .))
كسى كه سخنان خدا را بر اساس هوى و هوس تغيير دهد از عذاب روز قيامت در امان نيست ؛
(و اذا تتلى عليهم اياتنا بيّنات قال الّذين لا يرجون لقاءنا ائت بقران غير هذا او بدّله قل ما يكون لى ان ابدّله من تلقاء نفسى ان اتّبع الاّ ما يوحى الىّ انّى اخاف ان عصيت ربّى عذاب يوم عظيم )(۱۶)

((و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى شود كسانى كه اميد ملاقات ما (روز قيامت ) را ندارند (به رسول ) مى گويند، قرآنى غير از اين بياور و يا آن را تبديل كن . بگو من حق ندارم كه آن را از پيش خود تغيير دهم . فقط از چيزى كه بر من وحى مى شود، پيروى مى كنم . من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم ، از مجازات روز بزرگ (قيامت ) مى ترسم .))
يكى از خصوصيات دشمنان خدا، تحريف حقايق است ؛
(قالوا ليس علينا فى الاميّيّن سبيل و يقولون على اللّه الكذب و هم يعلمون )(۱۷)

((گفتند: براى ما (پيروان كتاب تورات خوردن مال غير) اشكالى ندارد اين سخن را به دروغ به خدا نسبت ندهند در حاليكه آگاهند.))
(و انّ منهم لفريقاً يلؤ ون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عند اللّه و ما هو من عند اللّه و يقولون على اللّه الكذب و هم يعلمون )(۱۸)
((در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه هنگام تلاوت كتاب (خدا) زبان خود را چنان مى پيچند كه گمان كنيد (آنچه را مى خوانند) از كتاب (خدا) است در حاليكه از كتاب (خدا) نيست (حتى صريحاً) مى گويند: آن از طرف خداست با اينكه از طرف خدا نمى باشد و به خدا دروغ مى بندند در حاليكه آگاهند.))
برخى از اين دشمنان ، تحريف لجوجانه مى كنند يعنى علاوه بر تحريف ، جملات استهزا آميز نيز مى گويند؛
(فبدّل الّذين ظلموا قولاً غير الّذى قيل لهم فانزلنا على الّذين ظلموا رجزاً من الّسماء بما كانوا يفسقون )(۱۹)
((اما افراد ستمگر اين سخن را تغيير دادند (و به جاى آن جمله استهزاآميزى مى گفتند) لذا، بخاطر فسقشان عذابى از آسمان بر آنان فرستاديم .))
نتيجه اين تحريف ها عذاب سخت الهى است پس مبلغ بايد از تحريف حقايق به هر شكل و صورتى بپرهيزد.
مخلوط كردن حق و باطل با هم ، التقاط است كه گناهش كمتر از تحريف نيست و گمراهى مردم را در پى دارد؛
(قال فما خطبك يا سامرىّ قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرّسول فنبذتها و كذلك سوّلت لى نفسى )(۲۰)

(( (موسى رو به سامرى كرد و) گفت : چرا چنين كارى را انجام دادى اى سامرى ؟! گفت : من چيزى ديدم كه آنها نديدند من قسمتى از خاك جاىِ پاى رسول (جبرئيل ) را گرفتم . سپس آن را درون گوساله طلايى افكندم و اينچنين نفْس من مطلب را در نظرم جلوه داد.))
حضرت على عليه السلام جمله اى دارند كه به همين مطلب اشاره دارد:
((ولكن يؤ خذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه ))(۲۱)
((و اما چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل فراگرفته و درهم مى گردد در آن هنگام شيطان بر دوستانِ خود، تسلط پيدا مى كند.))
آن بزرگوار، متوجه شد كه حسن بصرى ، گفتگوهاى او را مى نويسد. پرسيد: چه مى نويسى ؟ گفت : مطالب حكيمانه تورا يادداشت مى كنم و مطالبى هم از خودم به آنها اضافه كرده و براى مردم سخنرانى مى كنم .
حضرت به او فرمود: سامرى نيز همين كار را مى كرد. او مى گفت من آثار رسول را گرفتم و با هنر خودم در آميختم و گوساله اى ساختم كه مردم را منحرف كنم .
آرى ، هر كس براى غير خدا، سخنرانى كند. آيات و رواياتى كه از آثار رسول و وحى است با مطالبى برخاسته از هوى و هوس خود مخلوط كرده و به مردم ارائه دهد، كار سامرى را انجام داده است به همين دليل است كه حضرت رو به مردم كرد و فرمود:
((اما ان لكل قوم سامرياً و هذا سامرى هذه الامّة ))(۲۲)

((آگاه باشيد هر قومى يك سامرى دارد و اين شخص ، سامرى اين امت است .))
4. پرهيز از تحليل هاى غلط  
پيش بينى هاى غلط، به شخصيت مبلغ لطمه مى زند. تحليل مسايل و پيش ‍ بينى حوادث آينده اگر با علم و آگاهى نباشد اشتباه از آب در مى آيد بنابراين تا روشن نشدن جوانب مختلف يك مسئله نبايد آن را تكذيب يا تصديق نمود كه خداوند به خاطر همين كار منكران را سرزنش مى كند و مى فرمايد:
(بل كذّبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لمّا ياتهم تاءويله كذلك كذّب الّذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبة الظالمين )(۲۳)

(( (آنها از روى علم و دانش قرآن را انكار نمى كنند) بلكه آنها چيزى را تكذيب كردند كه از آن آگاهى نداشتند و هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده بود. پيشينيان آنها نيز اينگونه تكذيب كردند. پس ، ببين كه عاقبت كار ظالمان چگونه بود.))
مبلغ بايد از داخل شدن در مباحث مبهم و گيج كننده پرهيز كند كه خود نيز حيران مى شود.
(الم تر انّهم فى كل وادٍ يهيمون )(۲۴)

((آيا نديدى كه آنان در هر وادى حيرانند.))
بسيار روشن است كسى كه بر مباحث فلسفى تسلط كامل ندارد از اين طريق نمى تواند وجود خداوند متعال را ثابت كند بلكه شبهات فراوانى را نيز بوجود مى آورد پس بايد مسايلى را مطرح كند كه براى خودش حل شده است و قدرت بيان آن را دارد و مخاطبانش نيز آن را مى فهمند.
5. پرهيز از غفلت  
مبلغ هرگز نبايد خود را بيمه بداند. اگر لحظه اى غفلت كند سقوط مى كند، همانند يك راننده كه با وجود داشتن گواهينامه ، ماشين سالم و همه امكانات بخاطر لحظه اى غفلت نابود مى شود
يكى از مراجع تقليد مى گفت : خداوند لحظه اى حافظه ام را گرفت بطورى كه حتى نام خودم را نيز فراموش كردم . آرى غفلت از مسئوليت بزرگ تبليغ عواقب شومى را در پى خواهد داشت .
خداوند متعال به پيامبرش عليهم السلام مى فرمايد:
اگر نسبت ناروايى به ما بدهى رگ حيات تو را قطع مى كنيم ؛
(و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل ... ثمّ لقطّعنا منه الوتين )(۲۵)
در جاى ديگر هشدار مى دهد كه اگر لحظه اى سراغ غير ما بروى تمام اعمال تو نابود مى شود و از زيانكاران خواهى بود؛
(لئن اشركت ليحبطنّ عملك و لتكوننّ من الخاسرين )(۲۶)

ما بايد بدانيم كه دشمنانمان زيادند و به صورت هاى مختلف زمينه غفلت و انحراف را بوجود مى آورند.
گاهى اطلاعات وارونه مى دهند: (... و قلّبوا لك الامور)(۲۷)

گاهى مى ترسانند:
(انّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم )(۲۹)
((آنان گفتند) مردم براى (حمله به ) شما اجتماع كرده اند پس از آنها بترسيد.))
گاهى با زرق و برق زندگيشان :
(لا تمدّن عينيك الى ما متّعنا به ازواجاً منهم )(۳۰)
((چشم خود را به نعمت هايى كه به بعضى از آنها داديم ميفكن .))
گاهى با رفت و آمدهايشان دلهره ايجاد مى كنند:
(لا يغرّنّك تقلّب الذّين كفروا فى البلاد)(۳۱)

((رفت و آمد (پيروزمندانه ) كافران در شهرها تو را نفريبد.))
بهر حال وسوسه ها ، طاغوت ها، منافقان ، اطرافيان ، موهومات ، حوادث تلخ و شيرين ، رقيبان و حسودان و... هر كدام دامى براى از بين بردن توجه مبلغ به خداوند و غافل نمودن او هستند كه جز با عنايت خاص پروردگار امكان نجات نيست . خداوند همه را حفظ كند.
6. پرهيز از نپذيرفتن مسئوليت  
تبليغ يك جهاد فرهنگى است و شانه خالى كردن از زير بار اين مسئوليت در واقع فرار از جنگ است . روزى شيخ عباس قمى محدّث بزرگوار در روستايى از مشهد مهمان شد. او پس از نشستن و احوالپرسى مشغول نوشتن شد. گفتند امروز، روز استراحت است . فرمود: آيا شما راضى هستيد من از مسئوليتم شانه خالى كنم ؟ مى گوييد نان امام زمان عليه السلام را بخورم و كار نكنم ؟ گفتند: غذاى امروز از سهم مبارك امام نيست . بهتر است امروز كار نكنيد. فرمود: آيا صحيح است در برابر نعمت هاى الهى بيكار باشم ؟
مبلغى كه از زير بار مسئوليت شانه خالى كند خداوند متعال بر او سخت خواهد گرفت .
7. پرهيز از مواضع تهمت  
مبلغ بايد از انجام كارهايى كه سبب مى شود مورد تهمت قرار گيرد، پرهيز كند. زيرا كسى كه خودش را در موضع تهمت قرار دهد نبايد كسى را كه به او گمان بد برده است سرزنش كند؛
((من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا يلو منّ من اساء به الظنّ))(۳۲)
حتى المقدور بايد جلساتش علنى باشد. اگر منزل و ماشين او مال مردم است و او استفاده مى كند، بگويد از مردم است . با هر كسى عكسى نگيرد و در هر مهمانى شركت نكند. در مغازه سرمايه داران بد نام يا گمنام ننشيند گاهى كه اظهار علاقه به شخصى مى كند دليلش را براى مردم بگويد. اگر مبلغِ معروفى است از سخنانش نوار بگيرد تا مطلبى را به او نسبت ندهند.
در انتخابات طرفدار يك كانديداى خاص نشود و بطور كلى از گفتن هر گونه كلام و انجام هر حركتى كه سبب سوء ظنّ مردم مى شود پرهيز كند.
8. پرهيز از استبداد و تفرقه  
سلطه طلبى و زورگويى ، راهِ معتقد كردن مردم به دستورات الهى نيست ؛
(فذكّر انّما انت مذكّر لست عليهم بمصيطر)(۳۴)
(( (اى رسول ) به آنان تذكر بده ، (اما بدان كه ) تو فقط تذكر دهنده اى و بر آنها سلطه و سيطره اى ندارى (تا آنان را بر ايمان آوردن مجبور كنى ).))
مردم را با نرمى و آزادانه بايد به دين خدا كشاند و استبداد و ايجاد جوّ اختناق ممكن است براى مدتى مردم را مطيع ظاهرى دستورات الهى كند، امّا اگر ايمان واقعى در كار نباشد، در اولين فرصت به همه چيز پشت پا خواهند زد. اين مسئله در طرف كفر هم صادق است همانگونه كه فرعون نتوانست با استبداد و زور، مانع از اعتقاد جادوگران به خداى موسى عليه السلام شود. همان فرعونى كه انتظار داشت ، ايمان آوردنِ جادوگران هم با اجازه او باشد؛
(قال فرعون امنتم به قبل ان اذن لكم )(۳۵)

((فرعون گفت : آيا به خداى موسى ايمان آورديد قبل از اينكه من به شما اجازه دهم ؟.))
مبلغ بايد از ايجاد تفرقه پرهيز كرده منادى وحدت باشد كه رسول خدا عليهم السلام با عاملان تفرقه بيگانه است ؛
(انّ الذين فرّقوا دينهم و كانوا شيعاً لست منهم فى شى ءٍ)(۳۶)
(( (اى رسول ما) كسانى كه آيين خود را پراكنده ساختند و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف ) تقسيم شدند تو هيچگونه ارتباطى باآنان ندارى .))
آيا تاكنون ديده ايد كه بين رسولان الهى جدايى و تفرقه باشد؟ تفرقه و جدايى بين كسانى كه دعوت به خدا مى كنند، معنا ندارد. و مؤ منان نيز آنان را از هم جدا نمى دانند؛
(و لا نفرّق بين احدٍ من رسله )(۳۷)
(مؤ منان مى گويند:) ما در بين پيامبران الهى فرق نمى گذاريم .))
گرچه هشدارها محدود به اين چند جمله نيست ولى كتاب قطور مى شود و حوصله خواندن و نوشتن نيست . اميد است اين نوشته كه مولود آيات و روايات است بتواند راهنمايى براى اهل قلم و سخن باشد و اگر خداوند توفيق دهد يادداشت هاى ديگرى را كه برخاسته از تجربيات و نكات قرآنى است در آينده منتشر خواهم كرد.
خداوندا روح انبيا و اوصيا و شهدا و علما و تمام كسانى را كه برگردن ما حق دارند از ما راضى بفرما.
والسلام


پی نوشته ها :

۱- بقره /43.
۲- قصص /79،80.
۳- قصص /83.
۴- آل عمران /159.
۵- انعام /112.
۶- اسراء /36.
۷- نور /15.
۸- يوسف /108.
۹- اصول كافى ، ج 1 / ص 44.
۱۰- صف /2.
۱۱- بقره /44.
۱۲- صف /3.
۱۳- جمعه /5.
۱۴- تحريرالوسيله ، ج 1 / ص 274،القول فى شرائط امام الجماعة .
۱۵- بحارالانوا،چاپ بيروت (مؤ سسة الوفاء)،ج 36 /ص 227.
۱۶- يونس /15.
۱۷- آل عمران /75.
۱۸- آل عمران /78.
۱۹- بقره /59.
۲۰- طه /95،96.
۲۱- نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 50 /ص 137.
۲۲- تفسيرنمونه ، ج 13 /ص 286 به نقل از تفسير نورالثقلين /ج 3 /ص 392.
۲۳- يونس /39.
۲۴- شعراء /225.
۲۵- حاقه /44،46.
۲۶- زمر /65.
۲۷- توبه /48.
۲۸- آل عمران /173.
۲۹- حجر /88.
۳۰- آل عمران /196.
۳۱- وسايل الشيعه ، المكتبة الاسلامية ، ج 8 /ص 423.
۳۲- غاشيه /21،22.
۳۳- اعراف /123.
۳۴- انعام /159.
۳۵- بقره /285.

نوع مطلب : هشدارهايى به مبلغ
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
وظايف مبلّغ
وظايف مبلّغ 
1. خودسازى و تبليغ عملى  
از آنجا كه دعوت مردم به راستى و درستى و به تقواى الهى ، دلِ پاك مى خواهد و كلامِ انسان بى تقوا نمى تواند چندان اثرى بر مردم داشته باشد، مبلّغ بايد در راه خودسازى و زدودن زنگارهاى قلبِ خويش ، تلاش فراوان داشته باشد و لحظه اى از حركت در مسير كمال انسانى خويش باز نايستد.
آيينه ، زمانى مى تواند عيب ديگران را بازگو كند كه خودش غبار آلود و زنگارزده نباشد.
قرآن مى فرمايد: (اتامرون النّاس بالبّر و تنسون انفسكم ) (۱)
((آيا مردم را به نيكى دستور مى دهيد و خودتان را فراموش كرده ايد.))
در جاى ديگر مى فرمايد: (لِمَ تقولون ما لاتفعلون )
(۲)

((چرا آنچه را انجام نمى دهيد، مى گوييد؟))
توجه به عبادت و شب زنده دارى عامل مؤ ثرى در خودسازى است ؛
(و من اللّيل فتهجّد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربّك مقاماً محموداً)(۳)
((پاسى از شب را از خواب برخيز و قرآن (و نماز) بخوان . اين يك وظيفه اضافى براى توست ، تا پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش ‍ برانگيزد.))
(قم اللّيل الاّ قليلاً ... و رتّل القرآن ترتيلاً)(۴)
((شب را به جز كمى از آن برخيز... و قرآن را با دقت و تاءمل بخوان .))
آرى ، كسى مخاطبِ (قم فانذر) مى شود كه (قم اللّيل ) بر او نازل شده باشد.
مبلغى كه مى خواهد انذار كند، بايد آثار انذار در وجودش ظاهر شود به اينكه شب ها به خاطر ترس از عاقبت گناهان ، به درگاه خدا گريه و زارى كند؛
(انّ ناشئة اللّيل هى اشدّ وطاً و اقوم قيلاً)(۵)
((مسلماً برنامه (عبادت ) شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است .))
مبلغى كه همنشين دنياطلبان باشد، نمى تواند در راه خودسازى خويش ‍ قدم بردارد. به همين دليل است كه خداوند متعال دستور به اعراض از دنياپرستان مى دهد و مى فرمايد:
(فاعرض عن مّن تولّى عن ذكرنا و لم يرد الاّ الحيوة الدّنيا)(۶)
((پس ، از كسى كه از ياد ما روى برمى گرداند و چيزى به جز زندگى دنيايى نمى خواهد دورى كن .))
براى دلنشين بودن كلام نياز به محبوبيت اجتماعى است و اين محبوبيت در سايه ايمان و عمل صالح بدست مى آيد؛
(انّ الذين امنوا و عملوا الصّالحات سيجعل لهم الرّحمن ودّاً)(۷)
((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند رحمان محبت آنها را در دل ها مى افكند.))
امام سجاد عليه السلام در خطبه مسجد شام ، قرار دادن محبّت اهل بيت عليهم السلام را در دل مؤ منين توسط خداوند تفضلى از سوى خدا مى داند(۸).
انسان خودساخته اى كه اعمال خوب ، در وجودش ملكه شده است تك تك اعمالش تبليغ دين خداست و مردم از رفتار و كردار او درس مى گيرند چرا كه تبليغ عملى از تبليغ گفتارى مؤ ثرتر است .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم ))(۹)
((مردم را با غير زبانتان (يعنى با اعمال و رفتار خود) به راه خدا دعوت كنيد.))
2. تعليم و تربيت  
يكى از مهمترين وظايف مبلغ ، تعليم مردم است . همان چيزى كه از اولين و مهمترين وظايف رسولان الهى بوده است .
(لقد منّ اللّه على المؤ منين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم ... يعلّمهم الكتاب و الحكمة )(۱۰)
((خداوند بر مؤ منان منّت نهاد و رسولى را از بين خودشان برانگيخت تا به آنان دستورات دين و حكمت را بياموزد.))
مبلغ بايد حقايق دينى را كه دشمنان خدا، سعى در پوشاندن آنها دارند، به مردم بياموزد زيرا مردم ، با علم و آگاهى نسبت به دستورات الهى دچار انحراف نمى شوند.
در مناجات مى خوانيم : ((... تجرّات بجهلى ))(۱۱)
((خدايا به خاطر نادانى ام بر تو جراءت پيدا كرده (و گناه كردم ).))
و انبيا عليهم السلام به مجرمين مى گفتند: (بل انتم قوم تجهلون )(۱۲)
((بلكه شما قومى هستيد كه در جهل قرار داريد.))
البته بايد توجه داشت كه تعليم بدون تربيت سودى ندارد بلكه تربيت در مرحله قبل از تعليم قرار دارد. به همين دليل است كه معمولاً در آيات قرآن ، قبل از تعليم بر تزكيه و تربيت تاءكيد مى شود؛
(هو الّذى بعث فى الاميّيّن رسولاً منهم يتلوا عليهم اياته و يزكّيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة )(۱۳)
((او خدايى است كه در بين مردم درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آيات خداوند را بر آنان تلاوت كند و آنها را پاك سازد و دستورات كتاب و حكمت را به ايشان بياموزد.))
3. تبليغ ولايت و رهبرى  
وظيفه مبلغ ، تنها ((انذار)) نيست بلكه بايد، در زمينه هاى مختلف سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، خانوادگى و ... نيز خط دهنده باشد. و بايد مردم را با معيارهايى آشنا كند كه در راستاى خط رهبرى است .
حركت رسول خدا عليهم السلام در معرفى حضرت على عليه السلام بعنوان رهبر ، در واقع معرفى خطِ رهبرى اسلام بود. و بقدرى مهم بود كه با تمام تبليغ حضرت برابرى مى كرد؛
(يا ايهّا الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته )(۱۵)
((اى رسول ! آنچه از سوى خدا بر تو نازل شده است به مردم برسان كه اگر نرسانى رسالت خويش را تبليغ نكرده اى .))
مبلغ بايد حركات مخالف خط رهبرى را به مردم معرفى كند او بايد افشاگرى كند تا هيچگاه مردم ، كافران را رهبران خود نگيرند و از آنان پيروى نكنند؛
(لا يتّخذ المؤ منون الكافرين اولياء من دون المؤ منين و من يفعل ذلك فليس من اللّه فى شى ء)(۱۶)
((انسان هاى مؤ من نبايد كافران را بجاى مؤ منان ، دوست گيرند و كسى كه چنين كند رابطه اش با خدا قطع است .))
4. مبارزه با طاغوت  
بايد با طاغوت و طاغوتيان مبارزه كرد، آنگونه كه موسى عليه السلام براى مبارزه با فرعون ، قدم پيش نهاد؛
(اذهب الى فرعون انّه طغى )(۱۷)
(( (اى موسى !) به سوى فرعون برو، كه طغيان كرده است .))
آرى ، دورى و مبارزه با طاغوت پيام تمامى رسولان الهى بوده است ؛
(و لقد بعثنا فى كلّ امّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الّطاغوت )(۱۸)
((همانا در ميان هر امتى رسولى را فرستاديم تا به خلق بگويد: خداى يگانه را بپرستيد و از طاغوت دورى كنيد.))
و اين دستورى است كه در ابتدا، خود نيز ماءمور به انجام آن بوده اند؛
(فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشركين )(۱۹)
(( (اى رسول !) آنچه را كه به آن ماءمور شده اى به خلق برسان و از مشركان دورى كن .))
5. مبارزه با خرافات  
مبلغ بايد با خرافات يا سنت هاى غلط جامعه مبارزه كند و راه درست زندگى را به مردم بياموزد؛
(زوجناكها لكى لايكون على المؤ منين حرج فى ازواج ادعيائهم )(۲۰)
(( (اى رسول ما! چون پسر خوانده تو همسرش را طلاق داد) او را به ازدواج تو در آوريم ، تا براى مؤ منان در ازدواج با همسران پسرخوانده حرجى نباشد (و آن را گناه نپندارند و بدين ترتيب يك سنت غلط جاهلى شكسته شود).))
لازم به توضيح است كه در بين عرب ها، پسرخوانده ، تمام احكام پسر را داشت از جمله اينكه ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده را حرام مى پنداشتند لذا خداوند به پيامبرش دستور مى دهد با اين سنت غلط مبارزه كن .
رسول خدا به معاذ دستور مى دهد كه :
((و امت امر الجاهليّة الاّ ما سنّه الاسلام ))(۲۱)
((اى معاذ! سنت هاى جاهليّت را بميران مگر آنچه را كه اسلام سنت كرده است .))


پی نوشته ها :

۱- بقره /44.
۲- صف /2.
۳- اسراء /79.
۴- مزمل /4.
۵- مزمل /6.
۶- نجم /29.
۷- مريم /96.
۸- بحارالانوار، چاپ بيروت (مؤ سسة الوفاء)، ج 45 /ص 138.
۹- اصول كافى ، ج 2 /ص 78.
۱۰- آل عمران /164.
۱۱- مفاتيح الجنان /دعاى كميل .
۱۲- نمل /55.
۱۳- جمعه /2.
۱۴- مائده /67.
۱۵- آل عمران /28.
۱۶- طه /24.
۱۷- نحل /36.
۱۸- حجر /94.
۱۹- احزاب /37.
۲۰- ترجمه تحف العقول ، /ص 26.

نوع مطلب : وظايف مبلّغ
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
شيوه هاى تبليغ
شيوه هاى تبليغ 
1. يادآورى نعمت ها و رحمت هاى الهى 
تبليغ در صورتى مؤ ثر است كه علاوه بر اينكه مردم ، مبلغ را بخاطر علم و تقوى ، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند خداوند را نيز دوست داشته باشند تا به دستوراتى كه مبلغ مى دهد بخاطر عشق به خدا عمل كنند.
براى ايجاد اين حبّ بايد عظمت نعمت هاى او براى مردم يادآورى شود. گاهى نعمت هاى كلى مانند نعمت سلامتى و حيات ، نعمت علم و ايمان و گاهى نعمت هاى جزئى مانند نعمت چشم و لب و دهان .
قرآن كريم در صدها آيه نعمت هاى الهى را برشمرده تا بدينوسيله عشق خداوند در دل مردم زنده شود و دستوراتش را با جان و دل بپذيرند.
(يا ايها النّاس اعبدوا ربّكم الذّى خلقكم و الّذين من قبلكم لعلكم تتقون الّذى جعل لكم الارض فراشاً و السّماء بناءً و انزل من السّماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم فلا تجعلوا اللّه انداداً و انتم تعلمون )
(۱) ((اى مردم خدايى را بپرستيد كه آفريننده شما و پيشينيان شماست ، اميد است كه پارسا و منزه شويد. خدايى كه زمين را فرش و آسمان را سقف قرار داد و بوسيله باران ميوه هاى گوناگون براى روزى شما از زمين روياند پس ‍ براى او نظير و مانندى قرار ندهيد در حاليكه آگاهيد.))
به نمونه هايى از نعمت هاى ذكر شده در قرآن توجه كنيد:
نعمت استقلال و آزادى 
(و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطّفكم النّاس ‍ فاواكم و ايّدكم بنصره و رزقكم من الطّيّبات لعلّكم تشكرون )(۲)

((اى مؤ منان بيادآريد زمانى را كه در بين دشمنان بسيار، عده كمى بوديد، شما را در سرزمين مكه خوار و ذليل مى شمردند و از هجوم مشركان بر خود ترسان بوديد. پس خداوند شما را در پناه خود آورد و بيارى خود، نيرومندى و نصرت به شما عطا فرمود و از بهترين طعام ها روزى كرد، باشد كه شكر نعمتش بجاى آريد.))
نعمت پيروزى بر دشمن 
(يا ايها الذّين امنوا اذكروا نعمة اللّه عليكم اذ جاءتكم جنود فارسلنا عليهم ريحاً و جنوداً لم تروها)(۳)

((اى مؤ منان ، نعمت خدا را بياد آريد آنگاه كه لشكرى بر ضد شما جمع شدند، پس ما بادى تند و سپاهى كه با چشم نمى ديديد بر آنها فرستاديم .))
نعمت رزق و روزى 
(يا ايّها النّاس اذكروا نعمة اللّه عليكم هل من خالق غيراللّه يرزقكم من السّماء والارض )(۴)
((اى مردم ، نعمت خدا را بيادآريد. آيا جز خداوند، آفريننده اى هست كه از آسمان و زمين به شما روزى دهد؟.))
نعمت وحدت  
(و اذكروا نعمة اللّه عليكم اذ كنتم اعداءً فالّف بين قلوبكم )(۵)
((نعمت خدا را بياد آريد كه بين قلب هاى شما الفت و دوستى بر قرار كرد هنگامى كه با يكديگر دشمن بوديد.))
نعمت رهبرى و هدايت  
(يا قوم اذكروا نعمة اللّه عليكم اذ جعل فيكم انبياء)(۶)
((اى قوم ، نعمت خدا را برخودتان بياد آريد هنگامى كه بين شما رسولانى را قرار داد.))
همچنين مبلغ بايد بر اين نكته تاكيد كند كه دين اسلام ، دين رحمت است و هيچگاه درِ رحمت بر روى بندگان بسته نيست . چه بسا بندگان گناهكارى كه بخواهند توبه كنند و به سوى پروردگارشان بازگردند كه بايد راه را برايشان باز گذاشت ؛
(الم يعلموا انّ اللّه هو يقبل التّوبة عن عباده )(۷)
((آيا ندانسته اند كه خداوند توبه بندگانش را مى پذيرد؟))
(غافر الذّنب و قابل التّوب )(۸)
((خداوند بخشنده گناه و توبه پذير ا ست .))
اوصاف ديگر خداوند متعال همچون ((غفور))، ((غفّار))، ((رئوف ))، ((ودود))، نيز حاكى از باز بودن در رحمت است .
رحمت خداوند تنها به پذيرش توبه محدود نمى شود بلكه علاوه بر آن بدى ها و گناهان را نيز تبديل به خوبى و ثواب مى كند؛
(يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنات )(۹)
(انّ الحسنات يذهبن السّيئات )(۱۰)


پی نوشته ها :

۱- بقره /21،22.
۲- انفال /26.
۳- احزاب /9.
۴- فاطر /3.
۵- آل عمران /103.
۶- مائده /20.
۷- توبه /104.
۸- مؤ من /3.
۹- فرقان /70.
۱۰- هود /114.

 

نوع مطلب : شيوه هاى تبليغ
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
صفات مبلّغ
صفات مبلّغ 
1. آگاهى  
مبلّغ در صورتى مى تواند مردم را به حق هدايت كند كه هم خود، ((آگاه )) باشد و هم بر اساس آگاهى مردم را به دين دعوت كند؛
(قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيرة انا و من اتّبعنى ) (۱)
((بگو اين راه من است . من و پيروانم با بصيرت و آگاهى كامل ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كنيم .))
حضرت خضر عليه السلام كه مسئوليت تعليم حضرت موسى عليه السلام را بعهده داشت توسط خداوند آموزش يافته و آگاه شده بود؛
(و علّمناه من لدنّا علماً)(۲)

اينگونه است كه خداوند متعال از پيروى انسان هاى نادان و ناآگاه نهى فرموده است : (و لا تتّبع اهواء الذّين لايعلمون )(۳)
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: با علم و آگاهى سخن بگوييد كه هيچ خيرى در سخن جاهلانه نيست : ((لا خير فى القول بالجهل ))(۴)
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((لا تقل ما لاتعلم فتتهم باخبارك بما تعلم ))(۵)

((آنچه را نمى دانى نگو زيرا در اين صورت گفتارهاى درست تو نيز مورد تهمت قرار مى گيرد و مردم نسبت به همه سخنانت با ديده ترديد مى نگرند.))
2. ايمان به هدف  
مبلّغ بايد چنان به هدف خود ايمان داشته باشد كه همچون پيامبر عليهم السلام اگر خورشيد را در دستى و ماه را در دست ديگرش قرار دادند،(۶) دست از هدف خود برندارد و همچون خضر عليه السلام در گرسنگى و تشنگى نيز رسالت خويش را انجام دهد؛
(استطعما اهلها فابوا ان يضيّفوهما فوجدا فيها جداراً يريد اءن ينقضّ فاقامه )(۷).
((موسى و خضر عليهما السلام وارد قريه اى شدند در حاليكه گرسنه بودند از مردم درخواست غذا كردند ولى آنها از مهمان كردنشان خوددارى نمودند (با اينحال ) چون در آنجا ديوارى يافتند كه در حال خراب شدن بود خضر ديوار را تعمير و برپا كرد و بى وفايى مردم در اراده آنان اثر نگذاشت .))
مباهله رسول خدا عليهم السلام با علماى مسيحيت نشانه ايمان بالاى او به هدف است كه به دشمنان خدا فرمود:
(تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الكاذبين )(۸)
((بياييد، ما فرزندان خود را دعوت مى كنيم ، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مى نماييم ، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مى كنيم شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مى كنيم و در حق يكديگر نفرين مى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مى دهيم .))
3. پيشگام  
مبلّغ ، امام و رهبر ديگران است پس بايد خود در همه كارها پيشگام باشد و قبل از تعليم ديگران به تعليم خود بپردازد؛
((من نصب نفسه اماماً للناس فعليه ان يبداء بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ))(۹)
او بايد قبل از اينكه مردم را به انجام كارهاى خوب دستور دهد خود آنها را انجام داده و قبل از نهى از اعمال زشت و ناروا خودش آن اعمال را ترك كرده باشد كه اين صفت رسولان الهى بوده است ؛
(و ما اريد ان اخالفكم الى ما انهاكم عنه ان اريد الاّ الاصلاح ما استطعت )(۱۰)
((من هرگز نمى خواهم چيزى كه شما را از آن باز مى دارم مرتكب شوم ، من جز اصلاح تا آنجا كه توانايى دارم نمى خواهم .))
4. با اخلاص  
اخلاص در عمل رمز موفقيت مبلّغ است زيرا مؤ ثر واقعى ، خداوند است و اگر تبليغ به خاطر خدا انجام گيرد، بر دل ها اثر خواهد گذاشت .
اخلاص در تبليغ ، شيوه تمامى رسولان الهى همچون حضرت نوح ، هود، صالح ، لوط، شعيب عليهم السلام و خاتم رسولان ، حضرت محمد عليهم السلام بوده است كه به مردم مى گفتند:
(و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الاّ على ربّ العالمين )(۱۱)
((من براى رسالت خويش از شما پاداشى نمى خواهم و پاداش من تنها نزد خداوند عالميان است .))
چنانكه اهل بيت پيامبر عليهم السلام در ماجراى اطعام يتيم و اسير ومسكين به آنان مى گفتند:
(لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً)(۱۲)
((ما از شما انتظار پاداش يا سپاسى نداريم .))
اگر مبلّغ به خاطر خوشايند مردم و تشكر و سپاسگزارى ايشان قدم بردارد، بى توجهى مردم براى او بسيار سخت و جانكاه خواهد بود. اما اگر از ابتدا قصدش رضايت خداوند متعال باشد، ناسپاسى مردم به هيچ وجه بر وى اثرى نخواهد گذاشت .
بنابراين چون به خاطر خدا تبليغ مى كند، نبايد در مقابل زحماتش بر مردم و بلكه بر خدا منّت گذارد زيرا؛
(و من جاهد فانّما يجاهد لنفسه انّ اللّه لغنىّ عن العالمين )(۱۳)
((هر كس جهد و كوشش كند به سود خود اوست و خداوند از عالميان بى نياز است .))
مبلغ اگر عزت نفس نداشته باشد، بايد چشم به اين و آن بدوزد و از اهداف اين و آن تبليغ كند، كه نتيجه اش ستايش از كسى است كه به او چيزى مى بخشد و سرزنش كسى است كه از عطا منع مى كند:
((فافتتن بحمد من اعطانى و ابتلى بذمّ من منعنى ))(۱۴)
در مناجات شعبانيه مى خوانيم : ((بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نقصى )) ((خدايا، زيادى و كمى زندگى من به دستِ توست نه به دست غير تو.))


پی نوشته ها :

۱- منتهى الامال /ج 1 /ص 99، جريان حجة الوداع .
۲-  يوسف /108.
۳- كهف /65.
۴-  جاثيه /18.
۵- نهج البلاغه فيض الاسلام /ص 1171.
۶- غررالحكم و دررالكلم /حديث 274.
۷- السيرة النبويّة لابن هشام ، انتشارات جهان / ج 1 / ص 285.
۸- كهف /77.
۹- آل عمران /61.
۱۰- بحارالانوار، چاپ بيروت (مؤ سسة الوفاء)/ج 2 / ص 56.
۱۱- هود /88.
۱۲-  شعراء /109.
۱۳- انسان /9.
۱۴- عنكبوت /6.
۱۵- مفاتيح الجنان /دعاى مكارم الاخلاق .

نوع مطلب : صفات مبلّغ
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
آداب قلم و سخن
آداب قلم و سخن 
1. شروع با نام خدا 
از آنجا كه مؤ ثر واقعى در هر كارى خداست و توفيق در هر عملى بستگى تمام به خواست او دارد، پس بايد سخن با نام او آغاز شود، كه بدين ترتيب كلام پشتوانه الهى يافته و تاءثير مثبتى بر مردم خواهد داشت .
اولين دستورى كه پيامبر عليهم السلام از جانب خداوند دريافت كرد اين بود كه پيام و سخنش را با نام خدا شروع كند؛
(اقراء باسم ربّك الّذى خلق ) (۱)
((بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.))
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((كان رسول اللّه يجهر ببسم اللّه الرّحمن الرّحيم و يرفع صوته بها)) (۲)

((پيامبر، همواره نام خدا را آشكار مى كردند و آن را با صداى بلند بر زبان جارى مى نمودند.))
نامه هاى پيامبر اكرم عليهم السلام و امامان معصوم عليهم السلام نيز با نام خدا شروع مى شده است .
حضرت سليمان عليه السلام براى دعوت ((بلقيس )) ملكه سباء به پرستش ‍ خداى يگانه ، نامه اى توسط هدهد برايش مى فرستد كه آغازش نام خداست ؛
(انّه من سليمان و انّه بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )  (۳)

پيامبر اكرم عليهم السلام فرمود:
((كلّ امر ذى بال لم يبداء فيه باسم اللّه فهو ابتر))  (۴)
هر كار مهمّى كه با نام خدا آغاز نشود به انجام نيكو نخواهد رسيد.
سوره هاى مبارك قرآن همه با نام خدا آغاز مى شوند غير از سوره ((توبه )) كه به خاطر لحن تندش و خطاب معترضانه به كفّار، ((بسم اللّه )) ندارد، زيرا نام خدا كه نشانه ((رحمت )) است با اعلام ((برائت )) مناسب نيست  (۵)
در كنار نام خدا، نامِ ديگرى را نبايد آورد. پس كسانى كه به نام خدا و شاه ، يا آنان كه به نام خدا و خلق شروع مى كردند، هر دو مشرك بوده اند.
شهيد مطهرى ((ره )) در تفسير سوره ((اعلى )) چنين مى نويسد:
شروع كردن با نام غير خدا كفر و با نام خدا و غير خدا شرك ، و تنها با نام خدا، توحيد است ؛
(سبّح اسم ربّك الاعلى )(۶) ((نام پروردگار بلند مرتبه ات را منزّه دار.))
(تبارك اسم ربّك ذى الجلال و الاكرام )(۷)

((پروردگار تو كه صاحب عزّت و كرامت است نامش با بركت است .))
با توجه به آيات مختلف قرآن روشن مى شود كه يادآورى نام خدا منحصر در گفتن و خواندن نيست . بلكه در مسايلى همچون ذبح و شكار نيز بايد نام خدا را بر زبان جارى ساخت تا آن طعام براى پرورش جسم مناسب و حلال شود و اگر كسى عمداً نام خدا را بر زبان جارى نكند آن غذا حرام مى شود(۸)

. همانگونه كه يادآورى نام خدا، براى غذاى جسم مهم است براى سخن و تبليغ كه غذاى روح است اهميت بسيار دارد؛
(فكلوا ممّا ذكر اسم اللّه عليه ان كنتم باياته مؤ منين )(۹)

((پس شما اى مؤ منان ، اگر به آيات خدا ايمان داريد، از آنچه نام خدا بر آن ياد شد بخوريد.))
(و لا تاكلوا ممّا لم يذكر اسم اللّه عليه )(۱۰)

((و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده ، نخوريد.))
2. متصل به وحى الهى  
كلام انسان ، هيچگاه خالى از اشتباه نيست مگر اينكه متصل به وحى الهى باشد. مبلّغ بايد به آنچه خداى تبارك و تعالى به رسول بزرگوارش وحى نموده است تمسك جويد، كه همان صراط مستقيم است وگرنه خطر انحراف در پيش است ؛
(فاستمسك بالّذى اوحى اليك انّك على صراط مستقيم ))(۱۱)
((اى رسول ! به آنچه به تو وحى شده تمسك كن كه تو بر راه راست هستى .))
كلامى كه به منبع وحى متصل باشد از هوى و هوس به دور است ؛
(و ما ينطق عن الهوى ان هو الاّ وحى يوحى )(۱۲)

((رسول ما از روى هواى نفس سخن نمى گويد. سخن او چيزى جز وحى خدا نيست .))
همراه بودن سخن با آيات مبارك قرآن بر تاءثير آن مى افزايد زيرا هيچگونه شك و ترديدى در درستى كلام خدا نيست . او خالق جهان و جهانيان است به تمام زواياى روحى مخلوقش آشناست . پس مى داند كه براى سعادت دنيا و آخرت او چه امورى لازم است . لذا قرآن تكيه گاه سخنان پيامبر گرامى اسلام عليهم السلام و امامان معصوم عليهم السلام بوده است ؛
(امرت ان اكون من المسلمين و ان اتلوا القرآن )(۱۳)
((من (رسول خدا) دستور يافته ام كه تنها تسليم فرمان او باشم و قرآن را (بر امّتم ) تلاوت كنم .))
براى پى بردن به اهميّت قرآن و نقش آن در تبليغ و هدايت ، همين بس كه در اول 30 سوره قرآن به حقانيت اين كتاب الهى اشاره شده است ؛
(الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدىً للمتقين )(۱۴)

((اين كتاب ، بدون هيچ ترديدى راهنماى پرهيزگاران است .))
(المص كتاب انزل اليك ... لتنذر به )(۱۵)

((اى رسول ! كتابى بزرگ براى تو نازل شد ... تا مردم را به آيات عذابش ‍ بترسانى .))
3. بر پايه حق  
كلام مبلّغ بايد حق باشد زيرا دين بر حق نازل شده و حق گويى ، پيام همه اديان است ؛
((سئل الامام على بن الحسين عن جميع شرائع الدّين ، فقال : قول الحقّ و الحكم بالعدل و الوفاء بالعهد))(۱۶).
((شخصى از امام زين العابدين عليه السلام سؤ ال كرد كه شرايع دين چيست ؟ حضرت فرمود: سخن حق و حكم به عدالت و وفاى به عهد و پيمان .))
وظيفه مسلمان گفتن حق است گرچه به ضررش باشد.
امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: ((قل الحق و ان كان فيه هلاكك ))(۱۷) ((حق را بگو، گرچه هلاك تو در آن باشد.))
4. پاك و دلپسند 
كلام مبلّغ بايد پاك و دلپسند باشد، چرا كه راه خدا، راه پاكى هاست و آنها كه به راه خدا هدايت شده اند، جز سخن پاك نمى گويند.
(و هدوا الى الّطيّب من القول و هدوا الى صراط الحميد)(۱۸)

((مؤ منان به سخنان پاك و به راه خداى ستايش شده هدايت شدند.))
اين سخن پاك است كه مورد رضايت خداوند واقع مى شود و به سوى او بالا مى رود: (اليه يصعد الكلم الطّيّب )(۱۹)
سخن انسان ، همچون بذر مى رويد و به درخت تبديل مى شود، امّا سخن پاك ، درختى پاكيزه مى گردد كه ريشه اى محكم دارد و شاخه هاى آن سر به آسمان مى كشد و در هر زمان به اذن خدا ثمر مى دهد. ولى سخن پليد درختى بى ريشه است كه همچون علف هرزه از روى زمين مى رويد و هيچ قرارى ندارد:
(اَلَم تَر كيف ضَربَ اللّه مثلاً كلمةً طيّبةً كشَجرةٍ طيّبةٍ اصلُها ثابت و فرعها فى السّماء تُؤ تى اكلها كلّ حين باذن ربّها ... و مثلُ كلمة خَبيثةٍ كشجرةٍ خبيثةٍ اجْتُثّت من فوق الارض مالها من قرارٍ)(۲۰)

5. روشن و روشنگر 
هدف از بعثت ، هدايت مردم به سوى خدا بوده است :
(انّا ارسلناك ... داعياً الى اللّه باذنه )(۲۱)
((تو را فرستاديم تا به اذن خدا مردم را به سوى او دعوت كنى .))
سخن مبلّغ بايد هدايتگر باشد و مردم را از تاريكى ها به سوى نور خارج سازد، كه اين هدف نزول قرآن بوده است ؛
(كتاب انزلناه اليك لتخرج الّناس من الظّلمات الى الّنور باذن ربّهم )(۲۲)
((اين قرآن كتابى است كه ما براى تو فرستاديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكى ها به سوى نور، خارج سازى .))
آرى ، سخنى به سوى نور هدايت مى كند كه خود، نور باشد؛
(قد جائكم من اللّه نور و كتاب مبين )(۲۳)
((از طرف خداوند نور و كتابى آشكار به سوى شما آمد.))
سخنان روشن ، اختصاصى به يك رسول و يك كتاب آسمانى نداشته بلكه خداى سبحان در تورات و انجيل نيز هدايت و نور قرار داد؛
(انّا انزلنا الّتوراة فيها هدىً و نورٌ)(۲۴)
((ما تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور بود.))
سخنِ خدا، نورى است كه تاريكى هاى جهل و نادانى را از بين مى برد ومردم را با احكام الهى آشنا مى سازد؛
(و اتيناه الانجيل فيه هدىً و نورٌ)(۲۵)
((انجيل را به عيسى داديم كه در آن هدايت و نور بود.))
صراحت و روشنگرى در قرآن ، تورات و انجيل ، نشانى بر اهميّت هدايتگرى است و خداوند متعال مى خواهد كه مردم به نور فرستاده شده بر رسولش ايمان آورند؛
(فامنوا باللّه و رسوله و النّور الّذى انزلنا)(۲۶)
6. فارق حق و باطل  
از آنجا كه سخن خدا نور است و روشنى دارد، حق را از باطل جدا مى كند:(و انزل الفرقان )(۲۷)

((و خداوند فرقان فرستاد)) (فرقان يعنى جدا كننده حق از باطل ) سخنى مى تواند مردم را هدايت كند كه حق و باطل را از هم جدا سازد؛
(و اذ آتينا موسى الكتاب و الفرقان لعلكم تهتدون )(۲۸)

((و بياد آريد هنگامى را كه به موسى كتاب و مايه تشخيص حق از باطل داديم به اميد آنكه هدايت شويد.))
(و لقد اتينا موسى و هرون الفرقان و ضياءً و ذكراً للمتقين )(۲۹)

((ما به موسى و برادرش هارون تورات عطا كرديم كه جداكننده حق از باطل و روشنى دل ها و يادآور اهل تقوى است .))
سخنى كه حق را از باطل جدا كند، مى تواند همه مردم دنيا را مورد خطاب قرار دهد و آنان را از عذاب الهى بترساند؛
(تبارك الّذى نزّل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيراً)(۳۰)

((بزگوار است خداوندى كه (قرآن )، جدا كننده حق از باطل را بر بنده خود نازل فرمود تا ترساننده عالميان از عذاب الهى باشد.))
7. نيكو و شايسته  
الگوى مبلّغ در قلم و سخن ، قرآن كريم است ، زيرا كه خداوند براى هدايت مردم نيكوترين سخن را فرستاد: (اللّه نزّل اءحسن الحديث )(۳۱)

رسول گراميش نيز، با چنين شيوه اى مردم را به سوى او مى خواند؛
(ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة )(۳۲)
((اى رسول ! مردم را با دليل محكم و پند و انذر نيكو به سوى پروردگار دعوت كن .))
بندگان صالح خداوند نيز نيكوترين سخن را بر زبان جارى مى سازند؛
(و قل لعبادى يقولوا الّتى هى اءحسن )(۳۳)

((به بندگانم بگو كه در هنگام گفتگو، نيكوترين سخن را بر زبان آورند (و از گفتن حرف زشت دورى كنند).))
مبلّغ بايد اينگونه در راه تبليغش سخن بگويد كه دستور قرآن است ؛
(و قولوا للنّاس حسناً)(۳۴)
((با مردم با زبان خوش سخن بگوييد.))
حتّى در هنگام مجادله با دشمن نيز بايد از بكار بردن كلمات زشت و ناپسند دورى نمود؛
(و جادلهم بالّتى هى اءحسن )(۳۵)
((اى رسول ! با ايشان ، با سخنانى نيكو مجادله كن .))
سخن مبلّغ بايد مؤ دبانه ، دوستانه ، مستدل و خالى از فرياد و جنجال باشد. چرا كه سخنان زشت و ناپسند و دشنام به كفّار سبب مى شود كه آنان نيز به مقدسات اسلام توهين كنند و دشنام دهند؛
(لا تسبّوا الّذين يدعون من دون اللّه فيسبّوا اللّه عدواً بغير علم )(۳۶)
((شما مؤ منان ، به آنان كه غير خدا را مى خوانند دشنام ندهند تا مبادا آنان نيز از روى جهالت و دشمنى خدا را دشنام دهند.))
از نكات مهم سخن ، انتخاب الفاظ و جملات مناسب و زيباست تا گوش ها را از شنيدن بى رغبت نكند و فهم ها را به سختى نيندازد كه بنا به فرمايش حضرت على عليه السلام اين صفت بهترين كلام است ؛
((احسن الكلام مالا تمجّه الاذان و لا يتعب فهمه الافهام ))(۳۷)
بايد از بكار بردن كلمات دوپهلو كه ممكن است معانى بدى از آنها برداشت شود، خوددارى كرد، زيرا ممكن است اينگونه كلمات ، وسيله اى در دست دشمنان قرار گيرد و جامعه اسلامى را به استهزا گيرند.
در صدر اسلام مسلمانان ، از پيامبر عليهم السلام مى خواستند كه هنگام سخن گفتن به آنان نظر كند و آنان را مورد توجه قرار دهد، اما براى اين درخواست از كلمه اى استفاده مى كردند كه يهوديان مدينه آن را به معناى ديگرى گرفته و مسلمانان را مسخره مى كردند.
لذا از جانب خداى متعال دستور رسيد كه اين كلمه را عوض كنيد و از لفظ ديگرى به همين معنا استفاده كنيد؛
(يا ايها الّذين آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا)(۳۸)
((اى اهل ايمان (به رسول خدا) ((راعنا)) نگوييد بلكه بگوييد به ما نظر كن .))
((راعنا))، از ماده ((مراعات )) يعنى ما را رعايت كن ، اما در زبان عبرى ، كه زبان يهوديان است ، يعنى مارا احمق كن ، لذا قرآن كريم مسلمانان را از گفتن آن نهى كرده است .(۳۹)
خوب سخن گفتن يكى از راههاى وصول به نيكى است .
رسول خدا عليهم السلام مى فرمايد:
((ثلاث من اءبواب البرّ: سخاء النّفس و طيب الكلام و ...))(۴۰)

((سه چيز از اسباب نيكوكارى است : سخاوت نفس ، گفتار نيكو و ...))
خوب و نيكو سخن گفتن اختصاص به افراد سرشناس و ثروتمند، ندارد بلكه با فقرا و يتيمان نيز بايد به نيكى سخن گفت . و هيچ فرقى بين بندگان خدا نيست .
خداوند متعال مى فرمايد: هنگامى كه در جلسه تقسيم ارث ، خويشاوندان فقير و يتيمانى كه به خاطر وجود خويشاوندان نزديكتر ارث نمى برند، حضور داشتند چيزى به آنان ببخشيد و با آنان به طرز شايسته سخن بگوييد و با اين سخن ، دل آنان را بدست آوريد:
(و قولوا لهم قولاً معروفاً)(۴۱)

8. مستدلّ و منطقى  
قرآن كريم در آيات مختلف ، از مخالفان خود دليل مى خواهد؛
(قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين )(۴۲)
((اى پيامبر! بگو، اگر راست مى گوييد برهانتان را بياوريد.))
(قل هاتوا برهانكم هذا ذكر من معى )(۴۳)
((بگو برهانتان را بياوريد. اين سخن من و عالمان امت من است .))
(فقلنا هاتوا برهانكم فعلموا انّ الحقّ للّه )(۴۴)
((گفتيم كه ( براى سخنان باطل خود) برهان اقامه كنيد پس (آنان رسوا شدند و) دانستند كه حقّ از آن خداست .))
برهان طلبىِ اسلام ، نشان دهنده اهميت آن است . و استدلالات منطقى و براهين علمى در سطوح مختلف ، براى مسايل گوناكون در آيات شريف قرآن ، فراوان به چشم مى خورد. بطورى كه پيامبر عليهم السلام مى فرمايد: من هر چه از خدا مى گويم همراه با بيّنه و برهان است ؛
(قل انّى على بيّنة من ربّى )(۴۵)
قرآن از مؤ منان مى خواهد كه سخنانشان محكم و استوار باشد:
(قولوا قولاً سديداً)(۴۶)
اين نكته براى مبلّغ اهميّت بيشترى دارد كه سخنان وى بايد همچون يك سدّ محكم جلو امواج فساد و باطل را بگيرد. بايد آن چنان قرآنى باشد كه اگر اعتراض كردند و گفتند: سخنانش بى اساس است
(ام يقولون افتراه )(۴۷)، در جوابشان بگويد: اگر راست مى گوييد از هر كس ‍ كه مى خواهيد كمك بگيريد و يك سوره مثل آن بياوريد؛
(قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين )(۴۸)
مبلّغ هيچگاه نبايد از موضع ضعف سخن بگويد. بلكه بايد با صراحت تمام با كفّار اتمام حجّت كند؛
(قل يا ايها الناس قد جائكم الحق من ربّكم فمن اهتدى فانّما يهتدى لنفسه و من ضلّ فانّما يضلّ عليها و ما اءنا عليكم بوكيل )(۴۹)
((اى رسول ما بگو اى مردم (كتاب و رسول ) حق از جانب خدا براى هدايت شما آمد. پس هر كس كه هدايت شد نفعش براى خود اوست و هر كس به سوى گمراهى شتافت ضررش به خودش مى رسد و من (پس از اتمام حجّت ) نگهبان شما (از مؤ اخذه خدا) نيستم .))
آرى مبلّغ ، در استحكام سخن بايد به ابراهيم پيامبر عليه السلام اقتدا كند كه در مجادله با ((نمرود))، كه بخاطر حكومتش مغرور شده بود و ادّعاى خدايى مى كرد با سخنى محكم پاسخ او را داد و سبب بهت و حيرت او شد و او را به سكوت كشاند؛
(قال ابراهيم فانّ اللّه ياءتى بالشّمس من المشرق فاءت بها من المغرب فبهت الذى كفر)(۵۰)
((نمرود پرسيد: خداى تو كيست ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود: كسى كه زنده مى كند و مى ميراند. نمرود گفت : من هم انسان ها را زنده مى كنم و مى ميرانم و دستور داد كه دو زندانى را آوردند، يكى را كشت و ديگرى را آزاد كرد) ابراهيم عليه السلام فرمود: خداى من خورشيد را از مشرق مى آورد پس تو آن را از مغرب بياور، نمرود، (از اين سخن ) مبهوت و متحيّر شد.))
اگر سخن انسان خدايى باشد، با نام خدا شروع شود، به سوى خدا هدايت كند و از وحى سرچشمه بگيرد، هيچ كوهى ، هر قدر رفيع ، تاب مقاومت در برابر آن را ندارد؛ (لو انزلنا هذا القرآن على جبل لراءيته خاشعاً متصدعاً من خشية اللّه )(۵۱)
9. حساب شده و سنجيده 
قلم و سخن بايد حساب شده و بدور از هر گونه نقص و كجى باشد؛
(الحمدللّه الّذى انزل على عبده الكتاب و لم يجعل له عوجاً)(۵۲)
((ستايش و سپاس مخصوص خدايى است كه بر بنده خود كتاب را نازل كرد و در آن هيچ نقص و كجى قرار نداد.))
بايد توجه داشت كه سخن گفتن از روى بى اطلاعى و حساب نشده به شخصيّت انسان لطمه مى زند.
((عبيدة بن زبير)) برادر ((عبداللّه بن زبير)) از طرف او فرماندار مدينه بود. روزى در بين يكى از خطبه هاى خود گفت : ديديد كه خداوند براى شترى كه قيمت آن پنج درهم بود با قوم صالح چه كرد و چگونه آنان را معذب ساخت ؟ مقصودش از شتر، معجزه حضرت صالح عليه السلام بود كه خداوند آن را در قرآن ((ناقة اللّه )) خوانده و مردم آن را پى كرده و كشتند.
عبيدة بن زبير، اين معجزه الهى را در منبر به پنچ درهم قيمت گذارى كرد و آن را ناچيز شمرد. همين امر موجب انكار شنوندگان و اعتراض آنان شد و به او لقب ((مقوّم الناقة )) يعنى ((شتر قيمت كن )) دادند. اين لقب زبانزد عموم مردم مدينه شد و آن قدر در مجالس تكرار كردند كه سبب مسخره شدن فرماندار و عزل او شد.(۵۳)
10. مايه رشد و كمال  
سخن مبلغ بايد سبب رشد انسان ها شده و آنان را به كمال خود نزديكتر سازد، همانگونه كه قرآن ، مردم را به راه خير و صلاح هدايت مى كند و رشد دهنده است ؛
(يهدى الى الّرشد فامنا به و لن نشرك بربّنا اءحداً)(۵۴)
((اين قرآن ، خلق را به راه خير و صلاح هدايت مى كند، بدين سبب ما به آن ايمان آورده و ديگر هرگز به خداى خود مشرك نخواهيم شد.))
حضرت موسى عليه السلام همراهى با خضر عليه السلام را براى رسيدن به علم و دانش و رشد و صلاح ، طلب مى كند؛
(قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن ممّا علّمت رشداً)(۵۵)
((موسى به خضر گفت آيا بدنبال تو بيايم تا آنچه به تو تعليم داده شد و مايه رشد و صلاح است به من بياموزى ؟
البته هر علم و دانش و آموزشى ارزش ندارد. در دعا مى خوانيم :
((اللّهم انّى اعوذبك من علم لا ينفع ))
((خداوندا از علم بى فايده به تو پناه مى برم .))
مبلغ بايد ببيند كه آيا تبليغ او به مردم رشد مى دهد و آنان را عوض مى كند يا نه . وگرنه پركردن ذهن مردم از اطلاعات ، بدون رشد انسانى چندان مهم نيست .
11. بشارت و تشويق  
همانگونه كه قرآن انسان ها را به انجام اعمال پسنديده ترغيب مى كند و از ارتكاب اعمال زشت بشدت بر حذر مى دارد سخنان مبلّغ نيز بايد اينگونه باشد. او بايد انسان پاك و صالح رابشارتِ پاداش دهد و انسان بدكار را از عذاب الهى بترساند.
قرآن كريم براى دعوت مردم به انفاق چنين بشارت هايى به آنها مى دهد؛
(مثل الّذين ينفقون اءموالهم فى سبيل اللّه كمثل حبّة اءنبتت سبع سنابل فى كلّ سنبلة ماة حبّة واللّه يضاعف لمن يشاء واللّه واسع عليم )(۵۶)
((كسانى كه دارايى هاى خود را در راه خدا مى بخشند اين اموال همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه اى يكصد دانه باشد و خداوند آنرا براى هر كس كه بخواهد دو يا چند برابر مى كند.))
و در جاى ديگر براى ترغيب مردم به عمل صالح و اقامه نماز، چنين مى فرمايد:
(انّ الّذين آمنوا وعملوا الّصالحات و اءقاموا الصّلوة و اتوا الزّكوة لهم اءجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون )(۵۷)
((كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند و نماز به پاداشتند و زكات دادند، پاداششان نزد پروردگارشان است ، نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند.))
و باز در جايى ديگر در باره كسانى كه اموالشان را آشكارا و پنهانى در راه خدا مى بخشند، مى فرمايد:
(الّذين ينفقون اءموالهم باللّيل و النّهار سرّاً و علانيةً فلهم اءجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون )(۵۸)
((آنان كه اموال خود را به همگام شب و روز، پنهان و آشكار، مى بخشند پاداششان نزد پروردگارشان است ، نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى شوند.))
سرودى كه در ارتش هاى دنيا خوانده مى شود و نوعى كلام است بخاطر توجه هر روز نظاميان به ارزش دفاع از وطن و تشويق آنان است .
تشويق هم بايد زبانى باشد و هم عملى . روزى پيامبر عليهم السلام وارد مسجد شدند و گروهى را در حال عبادت و گروه ديگرى را در حال گفتگوى علمى ديدند. ضمن تشويق زبانى هر دو گروه در جمع آنان كه بحث علمى مى كردند نشستند كه تشويق عملى آنان نيز بود.
12. جامع و متنوع  
سخن بايد جامع باشد كه نمونه اى از اين جامعيّت را در بيان لقمان به پسرش مى بينيم . آنجا كه مى گويد:
(يا بنّى اقم الصّلوة و اءمر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر على ما اصابك انّ ذلك من عزم الامور ولاتصعّر خدّك للنّاس ولاتمش فى الارض مرحا)(۵۹)
((اى فرزند عزيزم ، نماز بپادار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در اين كار از مردم نادان هرگونه آزار بينى صبر پيشه كن كه اين صبر و تحمل در راه هدايت خلق نشانه اى از عزم ثابت و همت بلند است و هرگز با تكبر از مردم روى مگردان و در زمين با غرور راه مرو.))
((نماز بپادار)) اشاره به مسايل عبادى است ؛
((صبر پيشه كن )) مساءله اى اخلاقى است ؛
و ((امر به معروف نهى از منكر)) اشاره به مسايل اجتماعى دارد.
همچنين در طرح يك موضوع بايد جوانب مختلف آن مورد بررسى قرار گيرد. طرح يك جنبه موضوع و نگفتن ابعاد ديگر آن ممكن است انحرافاتى را در پى داشته باشد و مشكلاتى را براى مردم فراهم سازد. بطور مثال ، مسئله ((امر به معروف و نهى از منكر))، در صورت طرح آن به عنوان يك وظيفه دينى بايد همه جوانبش بررسى شود تا موجب آزار، تحقير و ريخته شدن آبروى مؤ من نشود.
يا موضوع ((حبّ دنيا))، اگر درست و جامع مطرح نشود چه بسا عده اى به انزوا طلبى و گوشه گيرى كشيده شوند و از جامعه بگريزند.
نكته ديگر آنكه سخن بايد متنوع باشد تا سبب خستگى مخاطبان نشود. همراه بودن آن با داستان هاى پندآموز، شعر و نكات لطيف مى تواند بر جذابيّت آن بيفزايد. حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
((انّ هذه القلوب تملّ كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكمة ))(۶۰)

((قلب ها خسته مى شوند همانگونه كه بدن ها خسته مى شوند پس براى آنها دانش هاى تازه و جالب بطلبيد.))
نمونه هايى از آيات قرآن را مى بينيم كه خداوند متعال مطالب مختلف و متنوعى را در آنها بيان مى فرمايد:
(... لا تعبدون الاّ اللّه و بالوالدين احساناً و ذى القربى و اليتامى والمساكين و قولوا للنّاس حسناً و اقيموا الصّلوة و اتوا الزّكوة )(۶۱)
((... جز خدا را نپرستيد و به پدر ومادر و خويشان و يتيمان و فقيران نيكى كنيد و با مردم به زبان خوش سخن گوييد و نماز به پاى داريد و زكات بدهيد.))
قرآن خود، مجموعه اى از مطالب متنوع است .
از قتل رهبران كفر تا نحوه پذيرايى يك مهمان .
از مسايل بلند عرفانى تا مسايل زناشويى .
از مسايل حقوقى تا موضوعات اجتماعى و اقتصادى و خانوادگى .
از اجازه كودك براى ورود به اطاق والدين تا تخريب مسجد ضرار!.
13. هشدار و موعظه  
در آيات فراوانى مى بينيم كه به كافران و گناهكاران با وعده عذاب شديد، هشدار داده شده و آنان را از گناه بازداشته است ؛
(انّ الّذين كفروا بايات اللّه لهم عذاب شديد و اللّه عزيز ذوانتقام )(۶۲)
((كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند عذاب شديدى دارند و خداوند توانا و انتقام گيرنده است .))
(كداءب ال فرعون و الّذين من قبلهم كذّبوا باياتنا فاخذهم اللّه بذنوبهم و اللّه شديد العقاب )(۶۳)
(( (شيوه آنها در انكار و تحريف حقايق ) همچون شيوه آل فرعون و كسانى است كه پيش از آنهابودند، آيات ما را تكذيب كردند و خداوند آنها را به (كيفر) گناهانشان گرفت و او سخت مجازات كننده است .))
آرى ، قرآن انسان ها را به عمل خوب ترغيب مى كند و از عمل زشت برحذر مى دارد حتى اگر اين عمل به اندازه ذره اى باشد. و تاءكيد مى كند كه مردم نتيجه ذرّه ذرّه اعمال خود را (زشت يا خوب ) خواهند ديد؛
(فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره )(۶۴)

14. صريح و قاطع  
همانگونه كه پيامبران الهى و اولياى او در كوبيدن بموقع باطل مسامحه نكرده اند ما نيز بايد به ايشان اقتدا كنيم و در اين راه ، مصلحت انديشى هاى بى مورد را كنار بگذاريم .
مبلّغ بايد از محافظه كارى و سازشكارى به دور بوده و از چنان صلابتى برخوردار باشد كه به هيچ وجه تقاضاى مداهنه و سازشكارى از او نكنند.
اين سفارش خطاب به پيامبر اسلام آمده است كه مبادا براى راضى كردن يهود ونصارى با آنان سازش كنى . بدان كه آنان با اين مسامحه ها از تو راضى نمى شوند. و تا شما را صد در صد در راه خود نيابند از شما راضى نخواهند شد؛
(و لن ترضى عنك اليهود و لا النّصارى حتى تتبع ملّتهم )(۶۵)
بايد با صراحتِ تمام سخن حق را گفت چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
((اخسر النّاس من قدر على ان يقول الحق فلم يقل ))(۶۶)

((زيانكارترين مردم كسى است كه بتواند حق را بگويد و نگويد.))
قرآن را در كنار انتقادِ از يهوديان ، با كمال صراحت از انتظارات بيجاى مسلمانان هم انتقاد كرده است ؛
(ليس بامانيّكم و لا امانىّ اهل الكتاب )(۶۷)
((كار به آمال و آرزوى شما مسلمانان و يهود و نصارى درست نشود (يلكه هر كس كار بد كند هر كه باشد كيفر آن را خواهد ديد).))
مبلّغ نبايد به خاطر مصالح و منافع شخصى و ترس از خدشه دار شدن موقعيت اجتماعى سياسى اش و ... از گفتن حق چشم پوشى كرده و طبق هوس هاى مردم سخن بگويد و به اصطلاح عوام زده شود
(و لا تتبّع اهوائهم )(۶۸) كه در اين صورت ، مردم رهبر او خواهند بود نه او رهبر مردم .
بايد همچون رسول خدا عليهم السلام در جامعه و بازارها رفت و آمد كرد (يمشى فى الاسواق )(۶۹)و نيازهاى واقعى مردم را تشخيص داد و طبق آن با مردم سخن گفت .



۱- علق /1.
۲- بحارالانوار، چاپ المكتبة الاسلامية ، ج 85 /ص 82.
۳- نمل /30.
۴- تفسير الميزان ، المطبعة التجاريّة بيروت ، ج 1 /ص 16.
۵- تفسير نمونه ، ج 7 /ص 273.
۶- اعلى /1.
۷- الرحمن /78.
۸- رساله امام خمينى قدس سره مسئله 2594.
۹- انعام /118.
۱۰- انعام /121.
۱۱- زخرف /43.
۱۲- نجم /3 و4.
۱۳- نمل /91 و92.
۱۴- بقره /1 و2.
۱۵- اعراف /1 و2.
۱۶- ميزان الحكمة ، ج 5/ ص 50.
۱۷- بحارالانوار، چاپ بيروت (موسسة الوفاء)، ج 2 /ص 79.
۱۸- حج /24.
۱۹- فاطر /10.
۲۰- ابراهيم /24،25، 26.
۲۱- احزاب /45،46.
۲۲- ابراهيم /1.
۲۳- مائده /15.
۲۴- مائده /44.
۲۵- همان /46.
۲۶- تغابن /8.
۲۷- آل عمران /4.
۲۸- بقره /53.
۲۹- انبياء /48.
۳۰- فرقان /1.
۳۱- زمر /23.
۳۲- نحل /125.
۳۳- اسراء /53.
۳۴- بقره /83.
۳۵- نحل /125.
۳۶- انعام /108.
۳۷- غررالحكم و دررالكلم ، ج 1 /فصل 9 /حديث 546.
۳۸- بقره /104.
۳۹- تفسير نمونه ، ج 1 /ص 386.
۴۰- نهج الفصاحة ، ص 263 /حديث 1266.
۴۱- نساء/5.
۴۲- بقره /111.
۴۳- انبياء /24.
۴۴- قصص /75.
۴۵- انعام /57.
۴۶- احزاب /70.
۴۷- يونس /38.
۴۸- يونس /38.
۴۹- يونس /108.
۵۰- بقره /258.
۵۱- حشر/21.
۵۲- كهف /1.
۵۳- سخن و سخنورى ، فلسفى / ص 124.
۵۴- جنّ /2.
۵۵- كهف /66.
۵۶- بقره /261.
۵۷- بقره /277.
۵۸- همان /274.
۵۹- لقمان /17،18.
۶۰- نهج البلاغه فيض الاسلام /ص 1127 /حديث 89.
۶۱- بقره /83.
۶۲- آل عمران /4.
۶۳- همان /11.
۶۴- زلزال /7،8.
۶۵- بقره /120.
۶۶- غررالحكم و دررالكلم ، ج 1، فصل 8 /حديث 354.
۶۷- نساء /123.
۶۸- مائده /48.
۶۹- سوره فرقان آيات 7 و 20.

 

نوع مطلب : آداب قلم و سخن
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
ابزار تبليغ
ابزار تبليغ 
براى رساندن پيام ، بايد ابتدا با مخاطب ارتباط برقرار نمود و مهم ترين وسيله ارتباط با ديگران ، ((قلم )) و ((سخن )) است .
خداوند در ((سوره قلم )) به ((قلم )) سوگند ياد كرده و فرموده است :
(نَّ و القلم و ما يسطرون ) (۱)  ((قسم به قلم و آنچه بدان مى نگارند))
امام صادق عليه السلام هميشه قلم به همراه داشت و گاهى قلم را پشت گوش خود مى نهاد.
در بعضى از بلاد اسلامى ، مجسمه قلم را در ميدان هاى شهر به نمايش ‍ گذاشته اند.
همين قلمِ سبك ، تاريخِ سنگينى را به نسل آينده منتقل مى كند. قلم ، در پيشرفت بشر سهم بسزايى دارد. اگر قلم نبود، علم نبود، تاريخ نبود، تجربه نبود و براى هيچ چيز، سند نبود. و لذا در روايات مى خوانيم : ((علم را با قلم و نوشتن حفظ كنيد.))
راجع به خوشنويسى ، روان نويسى ، مستندنويسى و صريح نويسى ، در روايات مطالبى است كه مجالى براى ذكر آن ها در اين نوشته نيست .
رسول گرامى اسلام عليهم السلام ، ارزش نوشته هاى يك عالم دينى را كه با آن نوشته ها، انسان هاى زيادى هدايت شوند، از خون شهيدان برتر مى داند و مى فرمايد:
((اذا كان يوم القيامة وزّن مداد العلماء بدماء الشّهداء فيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء))(۲) ((هنگامى كه در روز قيامت مركّب قلم دانشمندان با خون شهيدان سنجيده شود، آن مركب بر خون شهيدان برترى مى يابد.))
آرى تعجبى ندارد كه قلم و نوشته عالم از خون شهيد ارزشمندتر باشد زيرا همين قلم عالم است كه شهيد پرورى مى كند. پس حركت يك مجاهد در راه خدا وجهاد و شهادتش نيز ثمره مداد عالم است .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((انّ اوّل ما خلق اللّه القلم ))(۳)

((اول چيزى كه خداوند آفريد قلم بود.))
گرچه در جهان امروز استفاده از هنر و روش القاى غير مستقيم در تبليغ ، جايگاه خاصى پيدا كرده است و تبليغ ، تنها منحصر در سخنرانى و نوشتن مقاله و كتاب نيست . امّا اينگونه نيست كه سخنرانى ، اثر خود را از دست داده باشد. يك سخنرانى خوب مى تواند با روش هاى هنرى رقابت كند و همانند يك فيلم يا نمايش افكار مخاطبان را در طول سخنرانى تحت سلطه خود در آورد، البته در صورتى كه از شرايط لازم برخوردار باشد.


پي نوشتها :

۱- قلم /1.
۲- بحارالانوار، چاپ بيروت (موسسة الوفاء)، ج 2 /ص 16.
۳- بحار الانوار،چاپ المكتبة الاسلامية ، ج 57/ ص 313.

 

نوع مطلب : ابزار تبليغ
نوشته شده در توسط امیرحسین مهدی پور | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات